اعتـراف


بعضی اوقات آدم بیخودی خیالش از خودش راحت است. بیخودی خیال میکند هر چیزی دوره و حال و هوای خودش را میطلبـد، بیخودی فکر میکند روزگار از او آدم سختی ساخته است. چون دقیقا همینجاست که انگار دنیار منتظر نشسته تا ببیند تو از چه چیز این همه مطمئنی؟ چی را داری حاشا میکنی، تا همان را سرت بیاورد، بعد دور بایستند و با لبخندی نگاهت کند! بعضی افراد ابتدای حضورشان قطره ایست، بی آنکه حواست باشد وارد زندگیت می شوند، سـرت را بر میگردانی و متوجه حضورشان میشوی، یک جور غریبی نمیشود کاریشان کرد. با خودت میگویی بگذار بماند و بعد به حضورشان انس میگیری، آغشته ات میکنند، یکهو چشم باز میکنی میبینی تمام حواست را، روحت را، رگهایت را گرفته اند و هر بار که میبینیشان چیز تازه ای در آنها می یابی، احساسی به تو میدهند که هرگز فکرش را نمیکردی. اینجاست که مطمئن میشوی بیخودی خیالت از خودت راحت بوده!!!

باید تورو پیدا کنم هر روز تنهاتر نشی


دیدی یه آهنگ هایی ته ته دلتو می لرزونن، بی تابت میکنن، برت میگردونن به سال هایی که جیک جیک مستونت بود، به عطر نرگس و هوای بارون؟
دیدی یه آهنگ هایی چنگ میزنن به اون تارهای پوسیده ای که محکم نگهشون داشتی؟
دیدی آهنگه هی ری پلی میشه، چشات گُـر می گیره ، یه بغض گنده میاد و توی این روزهات گُم میشه. دیدی؟
این آهنگه چند روزیه داره منو پرت میکنه توی اون حال و هوا ...
راستی جیک جیک مستونم رو کی دزدید؟

لینک دانلود

اگر ...



اگر سه ساله بودم
از تو می‌خواستم
برایم لالایی بخوانی
با هم بادبادکی هوا می‌کردیم
موهایت را می‌کشیدم
و شکمت را غلغلک می‌دادم.
اگر کنترل‌چی بودم
بلیت‌هایت را کنترل نمی‌کردم
می‌گذاشتم
با تمام قطارهامجانی‌سفرکنی.
اگر خواهر کوچک‌ترت بودم
دوچرخه‌ام‌را به‌تو قرض‌می‌دادم
کتاب‌هام، رؤیاهایم را.
اگر خاله‌ات بودم
آستین‌ پیراهنت را وصله‌می‌کردم
برایت سوپ داغ می‌پختم،
رویت شالی می‌انداختم.
اگر به خدا ایمان داشتم،
از او می‌خواستم
که این‌قدر غمگین نباشی.
اگر شهامت داشتم
این شعر را برای تو می‌فرستادم.


Elena Jordana (شاعر آرژانتینی)