تبليغاتX
به وقت گرينويچ - بعد شبای غمگین، زاری و رنج سنگین هوای خنده داریم، منتظر بهاریم!!


پست هاي اخير :

لينك هاي روز :

وب لينك :

پشتيباني :

بعد شبای غمگین، زاری و رنج سنگین هوای خنده داریم، منتظر بهاریم!!

 

 

"... به من که آگهی نویس سینما بودم گفته بود: بنویس، فیلم دیدنی دو ناقلا، هدیه عید نوروز. دو سه روز گذشت گوش به گوش رسید که این فیلم گریه آور است و اسمش قلابی است. یکهو سینما خلوت شد و بلیط فروش بنا کرد به مگس پراندن. مدیر سینما هی تلگراف می زد به تهران که : فوری کُمدی بفرستید. کسی به دادش نمی رسید. پاک ناامید شده بوده که کم کم سر و کله عاشق های شهر پیدا شد. سینما پر از عاشق شد. انواع و اقسام عشق ها. تو تاریکی صدای هق هق گریه و آه و ناله سوزناک، بالا کشیدن بینی، بوی عطرهای جوراجور و بر دستمال سفید اشک پاک کن غوغا برقرار بود. مدیر سینما، بلیط پاره کن، نظافتچی، اگهی نویس، کنترل چی ، همراه تماشاگران عاشق بارها و بارها فیلم دو ناقلا را دیدند و همراه با عاشقان گریه کردند. البته پول هایشان را می گرفتند. سانس آخر شب از همه سانس ها شلوغ تر بود. عاشق ها که موقع بیرون آمدن از سینما گریه خوبی کرده بودند، زیر لب می گفتند: شهر ما این همه عاشق دارد و ما فکر می کردیم فقط خودمان عاشقیم؟ چقدر زیباست که همه عاشق ها سلیقه های جوراجورشان را کنار بگذارند و هفته ای یک روز یک جا جمع بشوند و گریه کنند و حال همدیگر را بپرسند! مدیر سینما که کار و کاسبی اش رونق گرفته بود، توی سالن انتظار قدم می زد و می گفت: بعد از سال ها سینماداری تازه دارم این جماعت را می شناسم، خنده میخواهند چه کار؟! " 

(هوشنگ مرادی کرمانی- بهار ۷۵)

آری این جماعت که نوروزشان هم رنگ عاشقی دارد خنده دردی از دردهاشان دوا نمیکند. اما این بهار است که عشق های کهنه و فراموش شده را دوباره جان می بخشد و همیشه بهاری بوده است، بهاری که به موقع و درست در لحظه نهایی یأس و قطع امیدِ زمستان فرا میرسد.

نوبهارتان خوش، روزگارتان خوش تر...

نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم اسفند 1387ساعت   توسط مهرنوش  |